220,000ریال

 

نام محصول

 ماگ دسته و داخل مشکی با طرح ]چهره صمد بهرنگی

 متن محصول از کتاب  ماهی سیاه کوچولو:

مهم اين است كه زندگي يا مرگ من، چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد
 
شناسنامه

طراحی آتلیه اهورا

نقاشی آب مرکب محمدرضا غنی زاده

انتخاب، طرح و اجرا مجید ضرغامی

موضوع:

ماگ سرامیکی  شفاف

ماگ مشاهیر اهورا

این طرح بر روی کلیه محصولات اهورا قابل چاپ و اجرا است

متن کتاب:
 

مرگ خيلي آسان مي تواند الان به سراغ م بياد، اما من تا مي توانم زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم. البته اگر يك وقتي ناچار با مرگ روبرو شوم -كه مي شوم- مهم نيست. مهم اين است كه زندگي يا مرگ من، چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد”

 

از کتاب ماهی سیاه کوچولو

 توضیح:

 تصویر صمد بهرنگی از آثار بصری منتشر شده توسط اهورا به صورت کارت پستال و پوستر سال‌ها در بازار نشر موجود بوده و توسط انتشارات سرزمین اهورایی روانه‌ی بازار نشر شده است

این اثر مانند دیگر آثار اهورا شامل قوانین کپی رایت بوده و هر گونه برداشت و کپی از آن بدون اجازه‌ی مکتوب از اهورا پیگرد قانونی دارد

معرفی:

صمد بهرنگی دردوم تیرماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده‌ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند. صمد دارای دو برادر و سه خواهر بود. پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی (آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد[۶]) زندگی را می‌گذراند و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می‌گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس‌ها و عثمانی‌ها آب می‌فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند عازم قفقاز شود. رفت و دیگر بازنگشت.[۷] صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمر در آذرشهر، ممقان، قاضی جهان، گوگان، و آخی جهان در استان آذربایجان شرقی ایران که آن زمان روستا بودند تدریس کرد. در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.[۷]

بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده است. وی در کتاب کندوکاو در مسائل تربیتی ایران کلمات عربی به عاریت گرفته شده از عربی را بخش بزرگی از اشتراک زبان‌های رایج ایرانی از جمله ترکی آذری با فارسی دانسته است. و به همین دلیل خواستار عدم حذف آنان با بهانه‌های باستان‌گرایی و تاکید بیشتر بر این لغات در هنگام آموزش فارسی به کودکان آذربایجانی شده بود.[۷]

در سال ۱۳۴۱ صمد از دبیرستان به جرم بیان سخن‌های ناخوشایند، در دفتر دبیرستان و بین دبیران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یک سال بعد و در پی افزایش فعالیت‌های فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقباً تبرئه شد. سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن صمد بهرنگی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی عادی ۱۰۵ ارتش یکم تبریز و سپس صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ٦ ماه. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و صمد به سر کلاس بازگشت. سال‌های میانی دهه ۴۰ مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.[۸]

بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ (در سن ۲۹ سالگی) در رود ارس و در ساحل روستای کوانق غرق شد. اسد بهرنگی، برادر صمد، باقی وقایع را چنین توضیح داده است:« من به وسیله ی تلفن از دوستی شنیدم برای صمد حادثه‌ای پیش آمده. رفتم نزد کاظم سعادتی. کاظم آن وقت داشت خانه اش را درست می‌کرد. کارش را رها کرد.... مطمئن شدیم که صمد در آب غرق شده.... قرار شد چهار نفر بروند. دو تا از شوهرخواهرهایم، خودم و کاظم سعادتی... خلاصه دو روز آواره و سرگردان گشتیم تا بالاخره جسد را پیدا کردیم ( ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه شتربان در چند کیلومتری محل غرق شدن). توی یک جزیره مانندی در وسط رودخانه بود. ... بعضیها می‌گفتند با افسری او را دیده‌اند. ولی هیچکس اطلاع دقیقی نداشت که جریان چه طور بود. دهاتیهای آنجا خیلی بامحبت بودند جسد را آوردند بیرون و شستند... فقط دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود چیزی شبیه فرورفتگی.»[۹][۱۰] پیکر صمد در گورستان امامیه تبریز دفن شده‌است.

کنار آمدن با واقعیت مرگ بهرنگی به آن سادگی نبود. جامعه معترض روشنفکری (مهم ترینشان جلال آل احمد و غلامحسین ساعدی که کاشف و معرف صمد بود) از همان لحظات اول که خبر حادثه به تهران رسید، آماده بود که ساواک را در صندلی متهم بنشاند. در تشییع جنازه انبوهی از مردم، روشنفکران و جوانان شرکت دارند و او نیست. غیبتی ظاهراً غیر موجه، که اگر نگوئیم خشم، حداقل کنجکاوی‌ها را برمی‌انگیخت بر سر زبان‌ها بود: آن افسری که می‌گوید با صمد بوده، کیست.[۱۱] این افسر حمزه فراهتی بود، افسر دامپزشک فارغ- التحصیل سال ۱۳۴۲.[۱۱] نظامی بودن فراهتی شایعه دست داشتن ساواک در مرگ صمد را قوت بخشید، و البته روشنفکران آن زمان نیز در این راه تلاش موفقیت‌آمیزی کردند.[۱۲] . اسد بهرنگی گفته است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده است، از قول او گفته است [۱۳]: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنمسیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد [۱۴]: «بهرنگی [...] خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود(شخصی بنام مرحوم حسین حسین زاده از اهالی روستای کلاله که شاهد موضوع بوده این نظر را تایید می‌کردند. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد [...] اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند [۱۵] ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید [۱۶] «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد [...] تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.» جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «... اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم... خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه‌سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سر و دستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده‌اش می‌خواست بگوید...» [۱۷] حمزه فراهتی در کتاب خود اظهار می‌کند که «صمد بهرنگی شهید ساختگی شد» و مرگ او کار ساواک نبوده‌است.[۱۸]

مرگ بهرنگی در چهار کتاب زیر به تفصیل بررسی شده است.

 

 

بهرنگی در نوزده‌سالگی اولین داستان منتشرشده‌اش به نام «عادت» (1339) را نوشت. یک سال بعد داستان «تلخون» را که برگرفته از داستان‌های آذربایجان بود، با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر کرد. بعدها از بهرنگی مقالاتی در روزنامه‌های «مهد آزادی»، «توفیق» و غیره به چاپ رسید با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی، ص. آدام و آدی باتمیش.[۵] برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی، مجموعه قصه‌های صمد بهرنگی با تصحیح عزیزالله علیزاده توسط انتشارات فردوس تهران در سال 1377 در 438 صفحه منتشر شد.

قصه‌ها

کتاب و مقاله

  • کندوکاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان ۱۳۴۴[۳۶]
  • الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان
  • اهمیت ادبیات کودک
  • فولکلور و شعر
  • افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۱ - اردیبهشت ۱۳۴۴
  • افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد ۲ - تهران، اردیبهشت ۱۳۴۷
  • تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵
  • پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲
  • مجموعه مقاله‌ها
  • انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای ۲ و ۳ دبستان
  • آذربایجان در جنبش مشروطه [۳۷]

ترجمه‌ها

بهرنگی ترجمه‌هایی از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمه‌ی شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. برخی از این آثار به قرار زیرند:

  • [ما الاغها! - عزیز نسین - پاییز ۱۳۴۴
  • دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان
  • خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر ۱۳۴۸
  • کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد ۱۳۴۸

آثار درباره او

  • صمد جاودانه شد - (علی اشرف درویشیان) - ۱۳۵۲
  • کتاب جمعه - سال اول - شماره۶ - ۱۵ شهریور ۱۳۵۸
  • منوچهرهزارخانی - «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» - آرش دوره دوم، شماره ۵ - (۱۸) -آذر ۱۳۴۷
  • حسن نیکوفرید - "نقدی بر دو گربه روی دیوار " -سایت رسمی صمد بهرنگی
  • ** ویکی

 

Samad Behrangi:

He was born in Tabriz to a lower-class Iranian Azerbaijani family. Son to Ezzat and Sara, he had two other brothers and three sisters. His father was seasonal worker and his income was never sufficient, who eventually left Iran for Ghafghaz and never returned. He finished elementary school and three years of secondary school before enrolling in a teacher training school, finishing the program in 1957. Thus, only receiving few years of education, at the age of 18, he became a teacher, and continued to be so for the rest of his life, in East Azerbaijan. In the next eleven years, while teaching Persian in rural schools of Iranian Azerbaijan, he attained a B.A. degree in English from Tabriz University.[2] He Started publishing stories in 1960, his first being Adat "Custom". He carried on writing stories, along translating from English and Turkish to Persian, and Persian to Turkish. Later, claiming that he was impolite, he was dismissed from his high school teaching post and assigned to an elementary school. Then, as his cultural works increased, he was accused and pursued, and suspended of teaching. After a while his sentence was called off and he returned to schools. Later, he attended student protests.

However, he was not allowed to publish his works in Azeri, so he had to translate them into Persian in order to make them available in Iran.[3]

Apart from children's stories, he wrote many pedagogical essays and collected and published several samples of oral Azerbaijani literature. His folklore studies have usually been done with the help of his colleague Behrooz Dehghani, who helped publish some of Behrangi's works after his early death. Behrangi also has a few Azeri translations from Persian poems by Ahmad Shamlou, Forough Farrokhzad, and Mehdi Akhavan-Sales.

Literary works

Apart from Children's Stories, he wrote many pedagogical essays and collected and published several samples of oral Azerbaijani literature. His folklore studies have usually been done with the help of his colleague Behrooz Dehghani, who helped publish some of Behrangi's works after his early death. Behrangi also has a few Azeri language translations of Persian poems by Ahmad Shamlou, Forough Farrokhzad, and Mehdi Akhavan-Sales.

Death

Behrangi drowned in the Aras river and his death was blamed on the Pahlavi regime.[4] It is believed that an army officer, Asghar Farahati, was seen with him when he drowned, which greatly increased the possibility of SAVAK's involvement in his death. He denied the accusations, claiming that he was only a side-watch. Cultural society, people like Al-e Ahmad and Saedi, found it hard to accept his death. But some, in particular Behrouz Dowlat-abadi, also said that Samad did not know how to swim (which was confirmed by a native, Hosein Hosein-zadeh) and that was the cause of his death. This, in turn, brought up the point that everyone was just quoting Behrouz Dowlat-abadi and that no investigation was done.

Some of his works

  • The Little Black Fish
  • Investigations into the Educational Problems of Iran (کندوکاو در مسائل تربیتی ایران )
  • Ulduz and the talking doll
  • Ulduz and the crows
  • Talkhoon
  • One peach and 1000 peaches
 
Samad Behrangi.JPG
Born June 24, 1939
Tabriz, Iran
Died August 31, 1967 (aged 28)
Aras River
Cause of death Drowning
Nationality Iranian
Occupation

Short story writer, social critic, poet and translator

 سایت نشر

www.ahoorapress.com

 اینستاگرام: https://www.instagram.com/ahoora_gift/